پشت بام خانه را
آب باران ور گرفت
بین آب و ناودان
جنگ لفظی در گرفت
پیش باران رفته است
آبروی ناودان
گیر کرده جوجه ای
در گلوی ناودان
آبرویش را تمیز
باز باران شست وبرد
جوجه ای را در حیاط
گربه با چنگال خورد
یا کریم نوجوان
زیر سقف آسمان
لانه می سازد هنوز
در دهان ناودان
کار من با یک مداد
من خودم بودم کسی
مطلبی یادم نداد
جامداد کوچکم
جعبه ابزار من است
ساختن با واژه ها
روز و شب کار من است
از تنور واژه ها
نان داغی می خرم
قد مرد نانوا
پول در می آورم
در میان جعبه ام
پیچ و انبردست نیست
کنجکاوی کن بگو :
کار من در خانه چیست ؟
صدای چرخ خیاطی مادر
مرا یکپارچه امشب تکان داد
به من با یک نگاه شاعرانه
ستاره دوزی شب را نشان داد
نخ گلدوزیش کوتاه اما
خیالاتش بلند و شاعرانه
میان دفتر الگوی مادر
پر از شعر و لباس بچگانه
شب است و باز مادر دوست دارد
نخ اندیشه اش شعری بدوزد
خدایا کاش تا هستم ببینم
چراغ خانه شاعر بسوزد
گرم قید کرسی است
کرم فعل لازم است
فعل کرم را کلاغ
روی شاخه صرف کرد
مثل یک غذای سرد
کال فعل ناقص است
سیب کال را درخت
توی رنگ ظرف کرد
زرد زرد زرد زرد
گرم قید کرسی است
قید گرم را پدر
گرم نقل و حرف کرد
در دل هوای سرد
ابر اسم مفرد است
اسم ابر را خدا
برف و برف و برف کرد
توی کوچه جمع کرد




